ادعیه و نیایش

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود و زندگی را تماشا می کرد.رفتن و ردپای آن را: و آدم هایی را می دید که به سنگ و ستون,به در و دیوار دل می بندند!

جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند,ستون ها  فرو می ریزد,درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند.او بارها و بارها تاج های شکسته,غرورهای تکه پاره شده را لابه لای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود.او همیشه اوازهایی درباره دنیا و ناپایداریش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل ادم ها,با این اوازها کمی بلرزد.

روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد.اواز جغد را که شنید گفت: بهتر است سکوت کنی و  آواز نخوانی.ادم ها آوازت را دوست ندارند:غمگین شان می کنی.آنها تو را دوست ندارند:می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد,چیزی نداری.

قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند...

سکوت او,اسمان را افسرده کرد.آن وقت صدای خدا در آسمان پیچید:<<آوازخوان کنگره های خاکی من!پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟دل آسمانم گرفته است.>>

جغد گفت:خدایا!آدم هایت مرا و آوازهایم را د وست ندارند.

خدا گفت:<<آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدم ها عاشق دل بستن اند,به هر چیز کوچک یا بزرگ...تو مرغ تماشا و اندیشه ای!وآن که می بیند و می اندیشد,به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن,سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست.اما تو بخوان و همیشه بخوان,که آوارز تو حقیقت است و طعم حقیقت, تلخ.>>

جغد به خاطر خدا, باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و ان کس که می فهمد, می داند آئاز او پیغام خداست...آری, پیغام خدا.

[ ۱۳٩۱/٢/٢٧ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ حسین ]

فاطمه علیهاالسلام که پیکره‌ی مادیش از میوه‌های بهشتی و نورش از سوی خدا بود, و از آنجا که اسماء و القاب آل الله اسم با مسماست, و خدا است که به کنه و مقامات عالی معنوی آل محمد آگاه است پس او خود باید اسماء و القاب آنان را مشخص کند،‌لذا از صادق آل محمد(علیهم‌السلام) روایت شده که فرمودند: ‌برای فاطمه در نزد خدای متعال نه اسم است:
۱ـ‌فاطمه:‌فاطمه نامیده شد چون فراتر از آن است که با عقل بشری بتوان به کنه مقامش رسید و به سوی معرفتش راهی پیدا کرد ، و او از هر شر و بدی بدور است،‌و شیعیانش از آتش جهنم در امان می‌باشند
۲ـ صدیقه: یعنی معصوم و راستگو؛
۳ـ مبارکه: یعنی دارای برکت و علم و کمال و معجزه و...؛
۴ـ طاهره: مبری از هر عیب و نقص معنوی و هر کمبود در کمالات انسانی؛
۵ـ زکیّه: در اوج پاکی و کمال نفس، و دوری از رزائل اخلاقی؛
۶ـ راضیه: راضی به قضا و مشیت الهی؛
۷ـ مرضیه: خداوندش از او راضی و خشنود است؛
۸ـ محدّثه: یعنی مصاحبه با ملائکه و بهره مندی از وحی و اخبار آسمانی؛
۹ـ زهرا: درخشنده و نورانی؛

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ حسین ]

مادر وى خدیجه دختر خویلد، مادر مؤمنان بود.فاطمه کوچک‏ترین دختر رسول خدا (ص) و محبوب‏ترین آنان در نزد وى بود. سلاله رسول خدا (ص) جز از فاطمه،از دیگر دخترانش منقطع شد.

ى دو سال پس از بعثت در روز جمعه بیستم ماه جمادى الاخر،در شهر مکه پا به عرصه وجود نهاد.شیخ طوسى در مصباح المجتهد گوید:بنابر روایتى فاطمه در سال پنجم بعثت‏به دنیا آمد.کلینى و ابن شهر آشوب نیز همین قول را که ازامام باقر (ع) روایت‏شده و در نزد اصحاب ما مشهور است،ذکر کرده‏اند.در کشف الغمه از ابن خشاب در موالید و وفیات اهل بیت،در حدیثى مرفوع از امام باقر (ع) روایت‏شده است که فرمود:
«فاطمه پنج‏سال پس از (آغاز) نبوت به دنیا آمد و در آن هنگام قریش خانه کعبه را مى‏ساختند.»این اشتباه شاید از راوى حدیث نشات گرفته و یا آن که از طرف نساخ در آن سهوى روى داده باشد.زیرا بناى کعبه پیش از نبوت پیامبر (ص) بوده نه پس از آن و دلیل ما بر صحت این امر حدیثى است که در کتاب مقاتل الطالبین آمده مبنى بر آن که فاطمه پیش از نبوت پیامبر (ص) زاده شد و در آن هنگام قریش کعبه را بنا مى‏کردند.
حاکم در مستدرک و ابن عبد البر در استیعاب آورده‏اند که آن حضرت زمانى به دنیا آمد که چهل و یک سال از عمر پیامبر مى‏گذشت.بنابر قول اینان فاطمه پس از گذشت‏یک سال از نبوت پیامبر (ص) زاده شده است.در الاصابه نیز همین قول ذکر شده است. پیشینه دانشمندان اهل‏تسنن روایت مى‏کنند که فاطمه پنج‏سال پس از نبوت به دنیا آمده و شاید این خطا از راوى حدیث ناشى شده که میان ثبت دو کلمه قبل و بعد اشتباه کرده است.
کنیه و لقب آن حضرت
فاطمه را با کنیه «ام ابیها» خوانده‏اند و لقب او را زهرا و بتول گفته‏اند.هروى در شرح الغریبین گوید:«مریم را بتول (باکره) نامیده‏اند که از مردان کناره مى‏گرفت و فاطمه را بدان علت‏بتول گفته‏اند که از نظیر و همتا برکنار است.»
نقش انگشترى آن حضرت
نقش خاتم آن حضرت این عبارت بود:«امن المتوکلون‏».
شکوفه رسالت
سال پنجم بعثت است و تقدیر دست اندرکار اعجازی بزرگ تا نمونه‏ای متعالی ازشخصیت زن را رقم زند و مسیر فرداهای تاریخ او را ترسیم کند.
او همان پدیده شگفت آفرینش و کوثر قرآن فاطمه صدیقه است. در ادیان بزرگ الهی،الگوهایی معنوی و قدسی ظهور یافته‏اند و ستاره‏های درخشان همیشه تاریخ گشته‏اند.
قرآن کریم از آسیه و مریم به عنوان الگو یاد می‏کند و مومنان را به پیروی ازآنان فرا می‏خواند. در آخرین پیامبران نیز این سنت جریان می‏یابد و نور جمال‏فاطمی تجلی می‏کند تا تحقق عملی اسلام را در پیکره نورانی خویش نوید دهد و به‏همراه مادرش خدیجه چهره حقیقی زن مسلمان را عینیت‏بخشد. جلوه‏های این سنت الهی‏را در کلام رسول خدا چنین می‏خوانیم: ای علی، بهترین زنان جهان چهار نفرند: مریم‏دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد و آسیه دختر مزاحم; و برتری‏فاطمه(س) بر دیگر زنان بسان برتری اسلام بر سایر ادیان است.
روایات، ضمن بیان این برتری، به پرسشی نیز پاسخ داده‏اند. با اینکه خداوند درقرآن کریم مریم را برترین زنان جهان معرفی می‏کند، چگونه فاطمه(س) برتر است؟
حضرت در پاسخ می‏فرماید: منظور قرآن زمان زندگی مریم است. این سخن شاهد قرآنی‏نیز دارد; چنانکه قرآن از برتری بنی‏اسرائیل بر جهانیان یاد می‏کند و می‏فرماید:
«وانی فضلتکم علی العالمین‏» در آیه دیگر از امت اسلامی، به عنوان برترین‏امت‏ها، نام می‏برد و می‏فرماید: کنتم خیر امه اخرجت للناس. این آیه نشان می‏دهدکه منظور از کلمه «عالمین‏» در آیه نخست همان زمان زندگی بنی‏اسرائیل است.
شیوه ظهور این شخصیت‏برتر و شکوفه رسالت نیز رازی شگفت دارد. در تاریخ‏می‏خوانیم که پیامبر(ص) در جمع یارانی چون علی(ع)، عمار و حمزه نشسته بود که‏ناگاه فرشته وحی بر او نازل شد و پیام آورد که چهل شبانه‏روز از خدیجه دوری‏گزیند. پیامبر(ص) در این مدت روزها روزه می‏گرفت و شبها به عبادت و نیایش‏می‏پرداخت. آن بزرگوار با سیر و سلوک معنوی گسترده‏تر خود را برای امری بزرگ‏آماده ساخت و بدین وسیله به استقبال عطای گرانبهای الهی شتافت. او به خدیجه‏پیام فرستاد که نیامدن من نه از روی بی‏مهری، بلکه به حکم وظیفه و رسالتی است‏که باید انجام دهم تا ایام هجران به وصل مبدل شود. بتدریج آخرین شب میقات‏محمدی فرا رسید. هنگام افطار، مائده‏ای بهشتی نزدش فرود آمد.
خوشه‏ای خرما، خوشه‏ای انگور و جامی از بهشت در آن بود. حضرت افطار کرد و دیگربار برای عبادت برخاست ناگهان فرمان الهی رسید: که باید سمت‏خانه بشتابی باخدیجه به سر بری. حضرت به خانه آمد و بدین ترتیب نور فاطمه(س) شکل گرفت. همان‏نوری که در چهره‏های امام حسن و امام حسین می‏درخشید و در سیمای آخرین فرزندمعصومش حضرت بقیه‏الله(عج) نیز قابل مشاهده است. این مساله در داستان زکریا ویحیی، به شکلی دیگر به چشم می‏خورد.
قرآن کریم نیایش زکریا و استجابت دعای او در طلب فرزند را چنین بیان می‏کند:
در آن هنگام که زکریا کرامت مریم را مشاهده کرد، گفت: پروردگار، به لطف خویش‏فرزندانی پاک سرشت‏به من عطا فرما که تو مستجاب کننده دعائی. پس فرشتگان زکریارا هنگامی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، مخاطب قرار دادند و گفتند:
خداوند تو را به ولادت یحیی بشارت می‏دهد. در حالی که او به پیامبری عیسی، کلمه‏خدا، گواهی می‏دهد و او خود پیشوا، پارسا و پیامبری از شایستگان است. عرض کردپروردگار، برایم نشانه‏ای مقرر فرما. خداوند فرمود: تو را نشانه آن باشد که تاسه روز جز به اشاره با مردم سخن نگویی. پیوسته به یاد خدا باش و او را شبانگاه‏و صبحگاه تسبیح گوی. این آیات نشان می‏دهد که زکریای پیامبر، در آغاز، بشارت‏ولادت یحیی را دریافت، سه روز جز یاد خدا کاری انجام نداد و پس از آن یحیی به‏ظهور رسید. فاطمه(س) نیز، پس از دوران سیر و سلوک معنوی پیامبر خاتم(ص)، متجلی‏شد و ثمره پاکیزه میقات محمدی گردید تا آنکه زمان میلاد فرا رسید.
میلاد نور
امام صادق(ع) داستان میلاد را چنین بیان می‏فرماید:
خدیجه احساس تنهایی می‏کرد. قاصدی نزد زنان قریش فرستاد در آن لحظات از آنان‏خواست‏به خانه‏اش آیند و همنشین خلوتش شوند. آنان پیام دادند: حرف ما رانشنیدی و زن یتیم ابوطالب شدی که از ثروت بهره‏ای نداشت. ما به خانه‏ات نمی‏آییم‏و انتظار همکاری نداشته باش. خدیجه اندوهناک شد. ناگهان چهار زن گندمگون وبلند قامت، مانند زنان بنی هاشم، مشاهده کرد. آنها وارد شدند. خدیجه در هراس‏فرو رفت. یکی از آنها گفت: غمگین مباش، خداوند ما را به سوی تو فرستاده است،ما خواهرانت هستیم. من ساره‏ام، آن دیگری آسیه دختر مزاحم، سومی مریم دخترعمران و چهارمی کلثوم خواهر موسی است; خداوند ما را فرستاده است تا هنگام‏زایمان یاری‏ات کنیم. سپس در چهار سمت‏خدیجه قرار گرفتند و حضرت فاطمه پاک وپاکیزه به گیتی گام نهاد. در این هنگام، نوری از وی برخاست که به خانه‏های مکه‏و شرق و غرب روشنی بخشید. از حوریان بهشتی، با آبریزی سرشار از آب کوثر و طشتی‏از بهشت، بدان سرا وارد شدند. زنی که پیش روی خدیجه بود، فاطمه را در بر گرفت;در پارچه‏ای سپیدتر از شیر و خوشبوتر از مشک پیچید; پارچه سفید دیگری مقنعه‏اش‏ساخت و سپس او را به سخن گفتن واداشت. فاطمه(س) به یگانگی خداوند و رسالت‏پیامبر و وصایت علی(ع) و فرزندان خویش گواهی داد. در پایان زنان به خدیجه‏گفتند: این دختر را بگیر که طاهره مطهره و پاکیزه است و خداوند در او وفرزندانش برکت و خیر فراوان قرار داده است.
چنین امدادهای غیبی، سنتی است که خداوند برای دوستانش مقرر فرموده است. قرآن کریم درباره مریم می‏فرماید:
پس مریم به آن پسر باردار شد و در جایی دور خلوت گزید. وقتی درد زایش وی رافرا گرفت، زیر شاخه خرمایی رفت. او از شدت اندوه با خود گفت: ای کاش پیش ازاین مرده بودم و نامم فراموش شده بود. «فرزندش عیسی‏» به وی گفت: غمگین مباش‏که خدای از زیر گامهایت چشمه آبی روان کرده‏است.[سپس خداوند فرمود:] ای مریم، شاخه درخت را حرکت ده، مااز آن برایت رطب تازه‏فرو می‏ریزیم. از این رطب تناول کن و «از این چشمه‏» آب بیاشام و چشم خویش‏به عیسی روشن دار. این سنت در خدیجه نیز استمرار یافت تا با مشاهده عنایات‏الهی اطمینان و آرامش روحی‏اش فزونی یابد و پرتوی از انوار معنویت‏خویش وجلوه‏ای از ایثارش را از ملکوت این جهان دریافت دارد. پس از این رویداد، خانه‏پیامبر(ص) با وجود فاطمه(س) روشن شد و قلب پیامبر(ص) و خدیجه شادابی و نشاطی‏دیگر یافت.
میلاد فاطمه(س) به همه دین باوران می‏آموزد که ذکر الهی و پاکی وعفاف پدر و مادر می‏تواند در پیدایش فرزندی برومند و قدسی تاثیر داشته‏باشد و توجه روان پدر و مادر به عالم بالا در سازندگی و بالندگی فرزند موثراست. این رخداد همچنین به زنان ایثارگر و مدافع حریم ولایت نوید می‏دهد که دستان‏پرمهر عنایت پروردگار در سختی‏ها و مشکلات به یاری‏شان می‏شتابد و مددهای غیبی‏یاورشان خواهد بود.
نامگذاری
نامگذاری در مکتب پیامبر(ص) بر اساس بینشی خاص‏تحقق می‏یابد. نام، در این عرصه، اهداف بلند پیامبر و ویژگیهای شخصی فرزند راآشکار می‏سازد. بر این اساس، نام فاطمه را برای دخترش برگزید تا همه دریابند که‏او از همه بدیها برکنار است. شیعیان راستین در پناه وی از آتش جهنم باز داشته‏شده‏اند، به سبب او طمع دشمنان اسلام از وراثت پیامبر(ص) قطع شد و دانش همراه‏شیر به او ارزانی شده است. و اینک تقدیر الهی فاطمه(س) را برای رسالت ومسوولیتهای بزرگ آماده می‏کند. او باید، چون دیگر رهبران الهی که در تاریخ نقش‏آفرین بودند، تلخکامی روزگار را تجربه کند تا بتواند در مقابل انبوه مشکلات‏پیمانهای الهی را پاس دارد و هنگام لزوم خود را فدای ارزشهای الهی سازد.
بدین سبب، آغاز زندگی‏اش در شعب ابی‏طالب رقم می‏خورد و از همان کودکی سخت‏ترین‏لحظات را در کنار پدر و مادرش تجربه می‏کند. دشواری این سالها چنان بود که‏سعد وقاص می‏گوید:
شبی از دره بیرون آمدم. در حالی که نزدیک بود تمام نیرویم را از دست‏بدهم،ناگهان پوست‏خشکیده شتری دیدم. آن را برداشتم، شستم، سوزاندم، کوبیدم، باآبی اندک خمیر کردم و به یاری آن سه روز به سر بردم.
این محاصره سه سال تمام به درازا کشید. در این مدت ناله فرزندان خردسال وگرسنه بنی‏هاشم بلند بود و فاطمه(س) در سایه پدر گرانقدرش درس پایداری وایثار آموخت. سرانجام این مدت پایان پذیرفت و پیامبر و همراهان سربلند از شعب‏برون آمدند. هنوز مدتی از این روزگار نگذشته بود، فاطمه(س) مادرش را از دست‏داد. دختر به انس با مادر نیازمند است; ولی تقدیر هدفی عظیم‏تر برای او در نظرگرفته بود.
اینجاست که همه دختران و زنان باید از او درس مقاومت فرا گیرند و مشکلات رانردبان ترقی و حرکت‏به سوی کمال و پاکیها به شمار آورند. البته فاطمه(س) گاه‏از مادر سراغ می‏گرفت. در یکی از روزها که فاطمه با اصرار بیشتر مادر را طلب‏کرد، جبرئیل فرود آمد و به پیامبر گفت:
سلام الهی را به فاطمه برسان و به او بگو که مادرت، در بهشت در کنار آسیه ومریم، است. فاطمه خوشحال شد و گفت: ان الله هو السلام و منه السلام و الیه‏السلام. 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ] [ حسین ]

یحیى بن معاذ رازى ، مکنى به ابو زکریا، یکى از مشایخ طریقت قرن سوم هجرى قمرى منقول است : که اقسام و انواع طاعاتى که موصل و رساننده است بنده را به اصل سعادت اخروى ، بسیار است اما مجموع آنها به دو درجه باز گردد: بدنى ، مالى .
و افضل قسم اول که عبادت بدنى است ، نماز است که قیام به اداى حقیقت حقوق این قسم ، جز از ارباب قلوب متصور نشود زیرا که حقیقت نماز مناجات است با حضرت صمدیت . کما قال النبى (صلى الله علیه وآله ): الصلوه مناجاه الرب و مناجات مخاطبه بود و مخاطبه معروف مطلق از عارف کامل محقق درست آید قیام و قرائت و رکوع و سجود و تشهد و تکبیر و تسلیم ، صورت ارکان ظاهر نماز است و این صورت را روحى و این ظاهر را سرى و معنائى باید، تا آن حقیقت که مطلوب است حاصل آید.
اى عزیز! حقیقت نماز، قدامه نار (آتش دیرینه ) عنایت است که از مشعل انوار هدایت ، در دل مخصوصان ؛ عنایت ازلى مى افروزد که : الصلوه نور قلب المؤمن تا مصلى محقق به واسطه شعله ضیاى آن ، معنى انعکاس ‍ انوار جبروتى را در مراتب ملکوتى مشاهده مى کند و رقوم آیات اسرار سنریهم ایاتنا فى الافاق و فى انفسهم سوره فصلت آیه ۵۳ رااز صفحات اوراق کائنات مى خواند تا آنگاه که سوابق جذبات ، از بوداى کرم ، استقبال حال او کند. و کون صغرى و کبرى را شواهد و دلائل در کتم عدم اندازد و خاشاک وجود تعینات و همى را، به آتش فنا بسوزد، و بى زحمت اثقال وجود حدوث براق همت ، در فضاى ساحات عالم جبروت راند و در مطالعه سبحات انوار جمال و جلال معبود، از رؤ یت ظلمات تکلیف رسوم عبادت عابد، فانى گردد.
این چنین نماز گزارنده که شنیدى ، کى برابر بود با غافلى که باظلمات هوا و هوس نفسانى و کدورات وساوس شیطانى ، سر بر زمین مى نهد و برمى دارد. و از سر رسم ، قیامى و رکوعى مى آورد و فاتحه اى به غفلت مى خواند.
اى عزیز! از فاتحه یک آیه این است : ایاک نعبد و ایاک نستعین تو را پرستیم و از تو یارى خواهیم پس چون تو هوا و نفسى را پرستى ، و بندگى به فرمان شیطان کنى و در کارها، یارى و مراد و مال از خزینه طلبى این آیت خواندن از تو دروغ بود و دروغ در شرع حرام است خاصه دروغ بر حق و آیه و من اظلم ممن افترى على الله کذبا سوره انعام آیه ۲۱ بیان این معنى مى کند و چون این مقدمات معلوم کنى ، بدانیکه عامه خلق از حقیقت و اسرار نماز بى خبرند.
روشن تر بیانى مى خواهى گوش دار: اى عزیز!قیام به اداى حقوق اسرار نماز، از قومى درست آید که چون قصد مقام عبودیت کنند، نقوش وجود کائنات از لوح تقصیر خود محو کنند و به آب ترک ماسوى الله دستها بشویند و به شراب طهور ذکر مضمضمه کنند و به روائح نفخات ربانى استنشاق کنند و رذائل اخلاق بشرى را به استنشاق ، طرح کنند و به آب حیات حیا روى بشویند و به زلال توکل ، غسل مرافق کنند و از ینبوع ذلت و افتقار مسح سر کشند و اقدام سعى به آب استقامت مسح کنند و در استقبال کعبه ، روى دل به قبله حقیقى آرند و در نیت تحریم عهود مخاطبات روحانى ، تجدید کنند و در تکبیر پستى ذرات موجودات را در اشعه آفتاب کبریا، محو ببینند و در رفع یدین تعلقات اوهام فساده و تصورات باطله را، پس پشت اندازند و در سبحانک اللهم و بحمدک به جناح تنزیه ، در فضاى عالم قدس طیران کنند و در تعویذ پناه به حصن عصمت فاطر کائنات گیرند و در) بسم الله بدایت صبح دولت عاشقان از مشرق ، عنایت ، طلوع کند و در الحمدلله سریان افضال و انعام حضرت نامتناهى ، در مظاهر مراتب علویات و سفلیات مشاهده افتد و در الرحمن الرحیم دریاى راءفت و رحمت بیکران بیند که در جداول اعیان وجود، روان گشته پس سفینه وجود این طایفه در تلاطم امواج اسرار بحر احدیت غرق گردد و بحر ازل با بحر ابد، آمیزد و حقیقت مالک یوم الدین اشکار گردد پس سباحان قضا آن غرق شدگان دریاى وحدت را به کمند تقدیر، به ساحل تکلیف کشند، پس کمر عبودیت بر میان جان بندند تا ایاک نعبد گفته آید پس مشرفان عالم اسباب عظم ، اثقال امانت تکلیف را، بر نظر آن سوختگان بادیه فراق عرضه دهند .بلبل زبان حال ایشان به استمداد عنایت حضرت لایزال و ایاک نستعین سرائیدن گیرد چون روح بزرگ را که عنقاى فضاحت ساحات لاهوتى است از قعر چاه طبیعت نظر بر مراتب درجات سالکان بارگاه حضرت ذوالجلال افتد که در معراج ترقى ، عروج مى کند، خواطف طمع فضل وى را دریابد و اهدنا الصراط المستقیم ناطق وقت شود پس از ندیمان مجلس انس ، که در عالم ارواح ، شراب خطاب الست با هم مى خورند، یاد آرند و صراط الذین انعمت علیهم بگویند این مردودان بیچاره مهجور و مطرودان سرگشته مبتور را بینند، برکنار بساط قبول محروم مانده ، و در ظلمات تیه غفلت گم گشته ، غیر المغضوب علیهم ولاالضالین گفته آید.
اى عزیز! نمى دانم از این سخنان چه فهم خواهى کرد، اگر در همه عمرت ، یکبار اینچنین فاتحه خواندن دست دهد، گوى دولت از میدان مسابقت مبارزان صفوف ولایت بردى و به آنجا که باید برسى ، رسیدى .

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ٦:٢٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ]


اصفهان سراسر پوشیده از برف بود. پنجاه روز یک ریز برف می‌بارید، هرکوی و برزن مملو از برف و یخ شده بود، هوایی به شدت سرد و زمهریر، بر تمام شهر سایه افکنده بود.
مدرسه علمیه باقریه هم سفیدپوش سفیدپوش شده بود.
از حجره‌اش بیرون آمد، روبه‌روی حجره کوهی از برف جمع شده بود، نگاهی به حجره‌های مدرسه کرد، همه خالی بودند؛ اکثر طلبه‌ها به خاطر سرمای شدید به روستاهایشان برگشته بودند. آن روز پدرش با هزار رنج و مشقت، خودش را از روستا به مدرسه رسانده بود و قصد داشت، او را با خود به روستا برگرداند، سرما و یخبندان پدرش را هم زمین‌گیر کرده بود.
پدر با دیدن آن همه سرما و تنهایی پسر با عصبانیت و ناراحتی به او گفت: «الان که درس و مباحثه تعطیل است و دیگر کسی در مدرسه باقی نمانده چرا به روستا بر نمی‌گردی؟!
اما او که عاشق درس و مدرسه بود و شدت سرما ذره‌ای از گرمای عشق او نمی‌کاست؛ سرش را پایین انداخت و گفت: «چشم، هرچه شما بفرمایید، فردا صبح، آفتاب زده یا نزده وسائلم را جمع می‌کنم و با شما به آبادی بر می‌گردیم.»
کم کم شب فرا رسید، سرمای حجره کم‌تر از سرمای بیرون نبود، کرسی هم گرمایی نداشت؛ زغال‌های مدرسه تمام شده بود. به هر شکل باید کنار پدرش دراز می‌کشید؛ اما مگر از شدت سرما امکان خوابیدن وجود داشت!
شب از نیمه گذشته بود و نسیم سردی می‌وزید، غم و اندوهی دلش را گرفت؛ چرا که باید از درس و مدرسه‌اش جدا می‌شد. در همین حین ناگهان صدای در زدن بلند شد، اعتنایی نکرد، بار دوم هم‌ صدایی آمد، بازهم اعتنایی نکرد، بار سوم صدا شدیدتر شد، به ناچار از حجره‌اش بیرون رفت، به طرف در مدرسه حرکت کرد، تا زانوهایش در برف فرو می‌رفت، با خودش می‌گفت این وقت شب، توی این سرما چه کسی ممکن است باشد؟!
پشت در که رسید پرسید: کیستی؟
غریبه گفت: «آقا حیدرعلی مدرس! با شما کار دارم» دست و پایش لرزید و به خودش گفت: «این وقت شب، توی این سرما و برف، نه چراغی نه کرسی، نه غذایی، با این مهمان آشنا چه کنم؟»
در مدرسه را باز کرد؛ اما با وجودی که چراغ در مدرسه خاموش بود، همه جا روشن و نورانی شد. طوری که حتی می‌توانست لباس غریبه را به وضوح ببیند، جذابیت و نورانیت چهره‌ناشناس به حدی بود که تا چند لحظه خیره خیره فقط به صورتش نگریست و اصلاً سوز آن شب سرد را احساس نکرد.
سلام گفت، ناشناس نیز در کمال مهربانی پاسخش را داد و سپس دستش را پیش آورد و مقدار زیادی سکه‌های دو قرانی توی دستش گذاشت و گفت: «فردا صبح هم برای شما زغال می‌آورند. اعتقاد شما باید بیش‌تر از این‌ها باشد، به پدرتان بگویید: این‌قدر عصبانی نباش، ما بی صاحب نیستیم.» گرما و نور همه فضای مدرسه را گرفته بود، انگار از سرما هیچ خبری نبود.
حیدرعلی گفت: خب حالا بفرمایید داخل، پدرم تقصیر ندارد چون‌که زغال نداشتیم و هوا خیلی سرد بود، ناراحت شد، شما ببخشید.
ناشناس گفت: «آن شمع که در تاقچه حجره‌تان است، روشن کنید.» انگار از همه چیز و همه جا خبر داشت، کلامش همه نور و صداقت بود. حیدرعلی که بهت زده شده بود و دیگر عقلش به جایی راه نمی‌داد گفت: «این چه پولیه؟ غریبه گفت: برای شماست، خرج کنید» این‌را گفت و خداحافظی کرد و رفت.
حیدرعلی، درمدرسه را بست، به صحن مدرسه آمد، همین که خواست به حجره‌اش برگردد، با خودش گفت: «چرا اسم این آقا را نپرسیدم نکند او ...»
به سرعت برگشت در مدرسه را باز کرد ولی دیگر اثری از آن غریبه ندید، هرچه جست‌‌وجو کرد، دور تا دور مدرسه حتی اثری از قدم‌های او هم نیافت. انگار اصلاً هیچ رفت و آمدی در آن حوالی نشده بود.
دیگر با اطمینان می‌دانست که آن شخص، همان یوسف زهرا است، زانوهایش شل شده بود، توان راه رفتن نداشت، روی برف‌ها نشست و های‌های گریه کرد.
وقتی به حجره‌اش برگشت دست برد همان جایی که آقا فرموده بود، شمعی پیدا کرد و آن را روشن کرد، پول‌ها را روی کرسی ریخت پدرش که بیدار شده بود، پرسید: این پول‌ها چیست؟ چرا گریه کرده‌ای؟
حیدرعلی همه ماجرا را برای پدرش تعریف کرد، پدرش هم با چشم‌های اشک آلود گفت: «خوشا به سعادت تو به خدمت آقا رسیده‌ای.»
صبح شد، پدرش در صحن مدرسه قدم می‌‌زد که ناگهان در مدرسه را زدند، پدر در مدرسه را باز کرد، شخصی با باری از زغال در آستانه در بود، سلام و احوال‌پرسی کرد، مرد گفت: «دیشب خیلی سرد بود. شما حتماً خیلی اذیت شدید» پدر گفت: «آری! تا نیمه شب خیلی سرد بود»، مرد با تعجب گفت: «مگر در نیمه شب چه اتفاقی رخ داد؟»
پدر گفت: «پسرم شمعی روشن کرد و تا صبح اصلاً احساس سرما نکردیم.»
مرد گفت: «به حق چیزهای نشنیده! خلاصه من این بار زغال را برای طلبه‌های مدرسه آورده‌ام، گمان می‌کنم تا پایان زمستان برایشان کافی باشد.» زغال‌ها را داخل مدرسه گذاشت و خداحافظی کرد و رفت.
پدر حیدرعلی هم آماده برگشتن به روستا شد هنگام خداحافظی به پسرش گفت: «همین جا بمان و مشغول درس باش که تا چنین صاحب مهربانی‌ دارید هیچ ناراحتی و غمی نخواهیم داشت.»
«برگرفته از عتبری الحسان، ج ۲، ص ۱۰۳ با توضیح و تفسیر»

[ ۱۳٩۱/٢/۱٧ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ حسین ]

خداوند عزوجل فرمان داده است که به سوی او وسیله گرفته شود و فرموده است: یا أیـّها الّذین آمنوا اتـّقوا لله و ابتغوا إلیه الوسیله و جاهدوا فی سبیله لعلّکم تفلحون.۱ ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الهی پیشه کنید و به سوی او وسیله برگیرید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.

در این آیه سه عامل، سبب رستگاری و نجابت معرفی شده که هر سه در دعا برای حضرت صاحب‌الزمان(ع) جمع است، زیرا: اولین مراتب تقوا ایمان است و بدون تردید دعا برای آن حضرت نشانه ایمان و سبب کمال آن است. هم‌چنین از اقسام جهاد با زبان است، که وسیله به سوی پروردگار رحمان می‌باشد و آن را در دو سطح می‌دهم.
اول، معنی «وسیله» ـ آن‌گونه که در مجمع البیان نقل شده است ـ رشته ارتباط و نزدیکی است و تردیدی نیست که «دعا» رشته ارتباط و نزدیک شدن به خداوند متعال است مانند سایر عبادت‌ها که با آن‌ها قرب و نزدیکی حاصل می‌شود، و دعا از مهم‌ترین وسایل تقرب و نزدیک‌ترین راه‌های ارتباط، و ارزنده‌ترین آن‌ها است.۲
دوم، منظور از وسیله ـ خصوصاً در این آیه شریفه ـ همان امام معصوم(ع) است، چنان که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی از امام معصوم(ع) درباره این آیه نقل شده است که فرمود: به وسیله امام به او (خدا) تقرب جویید.
و در تفسیر البرهان از امیر مؤمنان علی(ع) شده که در مورد آیه: و ابتغوا إلیه الوسیله.۳
فرمود: «من وسیله او هستم.»۴
و در مرآت الأنوار از کتاب الواحده به نقل از «طارق بن شهاب» بیان شده است که گفت: در حدیثی امیرالمؤمنین(ع) فرمود: امامان از آل محمد(ص) وسیله به سوی خداوند و رشته اتصال به عفو او هستند.۵
و نیز در کتاب ریاض الجنان از «جابر» نقل شده که پیغمبر اکرم(ص)، در حدیثی که فضیلت خود و خاندانش را بیان می‌کرد، فرمود: ما وسیله به سوی خدا هستیم.۶
و در بعضی از زیارت‌ها آمده است: و آنان را وسیله به سوی رضوانت قرار دادی.
و در «دعای ندبه» می‌خوانیم: و آنان را مایه رسیدن به قرب خویش و وسیله به سوی رضوانت ساختی.
و در دعای حضرت زین‌العابدین(ع) در روز عرفه می‌خوانیم: و آنان را وسیله به سوی خود و راه به سوی بهشت خویش قرار دادی.۷
بنابراین منظور از وسیله، همان امام معصوم(ع) است، و منظور از وسیله برگرفتن به سوی خداوند انجام دادن اموری است که مایه رضایت و نزدیکی به درگاه آن حضرت(ع) می‌باشد. خداوند عزوجل برای هر قوم، هدایت‌کننده و برای هر امت، امامی قرار داده، چنان‌که فرموده است: و لکلّ قومٍ هادٍ.
و برای هر قوم هدایت‌کننده‌ای هست.
او، امام(ع) را وسیله‌ای برای آن‌ها به سوی خویش تعیین کرده است. پس بر هر قومی لازم است که هادی و وسیله تقرب خود را به سوی حق بشناسند و هر آن‌چه موجب نزدیک شدن به او و مایه رضایتش هست انجام دهند، زیرا که بدون شناخت او تقرب سودی ندارد.
از همین رو در حدیثی که مورد قبول شیعه و سنی است از رسول اکرم(ص) آمده است: من مات و لم‌یعرف إمام زمانه مات میتهً جاهلیـّهً.۸
هر کس بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.
بنابراین آن‌که امام زمانش را نشناخته باشد، مثل کسی است که هیچ یک از امامان را نشناخته و دلیل بر این معنی روایات متواتری است که بعضی از آن‌ها را بیان می‌کنیم.
در مرآت الانوار و دیگر منابع از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: حسین(ع) بر اصحاب خود بیرون آمد و گفت: آی مردم، ای مردم خداوند عزوجل، بندگان را نیافرید مگر برای این‌که معرفت یابند، پس اگر او را شناختند و عبادت کردند از عبادت غیر او بی‌نیاز شوند. مردی به آن حضرت عرض کرد: ای فرزند رسول خدا(ص)، پدر و مادرم به فدایت، معرفت خدا چیست؟ فرمود: در هر زمان، شناخت خداوند به شناختن امامی است که بر مردم اطاعتش واجب است.۹
آن‌گاه مؤلف کتاب از استادش ـ علامه مجلسی ـ حکایت کرده که در بحارالانوار گفته است: به این جهت معرفت خداوند به معرفت امام(ع) تفسیر شده، که معرفت الله جز از ناحیه امام حاصل نمی‌شود، و یا این‌که بهره گرفتن از معرفت الهی مشروط به معرفت امام(ع) است.
اکنون باید گفت، بی‌تردید دعا برای تعجیل فرج مولایمان صاحب‌الزمان(ع) از والاترین وسائلی است که خداوند متعال آن را وسیله تقرب به سوی خودش قرار داده، و نه تنها به سوی خداوند که به سوی تمام امامان بلکه تمام انبیا و اوصیا است که وسایل ربانی و پدران روحانی می‌باشند و این دعا مایه سرور و خرسندی آن‌ها و طلب هدف و مقصود آنان است، افزون بر همه این‌ها در زمره اطاعت اولی‌الامر است که خداوند عزوجل اطاعتشان را فرض نموده و فرموده است: أطیعوا الله و أطیعوا الـرّسول و أولی الأمر منکم.۱۰
خداوند را اطاعت کنید و رسول و اولی‌الامر را [نیز].
زیرا خود آن حضرت امر فرموده است که برای تعجیل فرج او بسیار دعا کنیم.
و شاهد بر آنچه گفته شد، در البرهان و غیر آن از حضرت ابوجعفر باقر(ع) درباره فرموده خداوند است.
فإذا قضیت الصـّلاه فانتشروا فی الأرض و أبتغوا من فضل الله.۱۱
پس چون نماز پایان یافت، در زمین پراکنده شوید و از فضل الهی طلب نمایید.
فرمود: منظور از نماز (صلاه) بیعت امیرالمؤمنین(ع) و مراد از زمین، اوصیا هستند که خداوند به طاعت و ولایت آن‌ها امر فرموده، هم‌چنان که به اطاعت پیغمبر(ص) و امیرمؤمنان(ع) فرمان داده و از آنان به کنایه نام برده است. و درباره «و از فضل الهی طلب نمایید» فرمود: و طلب کنید فضل الهی را بر اوصیا۱۲.
تشبیه جانشینان پیامبر(ص) به زمین، به سبب چند وجه است از جمله: ۱. خداوند متعال، زمین را محلّ قرار و سکونت خلایق قرار داده که در آن زندگی می‌کنند و آرامش و راحت می‌یابند، و سکون و برقراری زمین به وجود امام(ع) است، پس آرامش و استراحت تمام موجودات زمین به وجود امام(ع) بستگی دارد.
۲. زمین، واسطه رسیدن برکت‌های آسمانی به اهل عالم است چنان‌که خداوند فرماید: و تری الأرض هامده فإذا أنزلنا علیها الماء أهتزّت و ربت و أنبتت من کلّ زوجٍ بهیج.۱۳
و زمین را خشک و بی‌گیاه چون باران بر آن فرو ریزیم، سبز و خرم شده و نمو می‌کند و از هر نوع گیاه زیبا برویاند.
امام(ع) نیز واسطه رسیدن برکت الهی به اهل عالم است.
۳. خداوند متعال انواع مختلفی از نعمت‌ها را از زمین رویانیده، میوه‌ها، علف‌ها و غیر آن را بر حسب نیاز خلق از ان برآورده تا انسان و حیوان متناسب با حال خویش از آن برخوردار شوند، و می‌فرماید: ثمّ شققنا الأرض شقّاً ? فأنبتنا فیها حبـّاً ? و عنباً و قضباً ? و زیتوناً و نخلاً ? و حدائق غلباً ? و فاکهه و أبـّاً ? متاعاً لکم و لأنعامکم.۱۴
پس خاک زمین را شکافتیم ? و از آن حبوبات رویاندیم ? و انگور و نباتاتی که هی بدروند ? و زیتون و خرما ? و باغ‌های پر درخت (جنگل‌ها) ? و میوه‌ها و علف‌ها رویاندیم.
از وجود امام(ع) نیز انواع بسیاری از علوم و احکام برحسب نیازهای خلق و مصالح آنان ظاهر گردیده تا به دیگری نیازمند نشوند. و وجوه دیگری نیز از این تشبیه با دقت و تدبر به دست می‌آید.

سید محمدتقی موسوی اصفهانی

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 


? مکیال‌المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، ج۱، صص۴۱۰ـ۴۰۶. (چاپ اول)، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی.
۱. سوره مائده (۵)، آیه ۳۵.
۲. مجمع‌البیان، ج۳، ص۱۸۹.
۳. تفسیر قمی، ج۱، ص۱۸۹.
۴. مرآت الأنوار، ص۳۳۱.
۵. همان.
۶. امام زین‌العابدین(ع) صحیفه سجادیه، دعای ۴۷.
۷. نعمانی، غیبت، ص۱۸۰.
۸. مرآت الأنوار، ص۵۸.
۹. سوره نساء (۴)، آیه ۵۹.
۱۰. سوره جمعه (۶۲)، آیه ۱۰.
۱۱. علامه بحرانی، تفسیر البرهان، ج۴، ص۳۳۵.
۱۲. سوره حج (۲۲)، آیه ۵.
۱۳. سوره عبس (۸۰)، آیات ۳۳ـ۲۶.
۱۴. مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۴۴۰.

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/۱٥ ] [ ٧:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ]

گفتم: خسته‏ام.
گفتی: لا تقنطوا من رحمه الله. (از رحمت خدا ناامید نشوید ـ  سوره زمر/آیه ۵۳)
گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی می‏گذره.
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه. (خدا حائل است بین انسان و قلبش ـ  سوره انفال/آیه ۲۴)
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.
گفتی: نحن اقرب من حبل الورید. (ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم ـ  سوره ق/آیه۱۶)
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم. (من را یاد کنید تا یاد شما باشم ـ سوره بقره/آیه ۱۵۲)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا. (تو چه میدونی شاید موعدش نزدیک باشه ـ  سوره احزاب/آیه ۶۳)
گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک خیلی دوره.تا اونموقع چی کار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله. (کارهایی رو که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ـ  سوره یونس/آیه ۱۰۹)
گفتم: خیلی خونسردی!تو خدائی و صبور.من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچک.یه اشاره کنی تمومه.
گفتی: عصی ان تحبوا شئ و هو شر لکم. (شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ـ  سوره بقره/آیه ۲۱۶)
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل؛اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف الرحیم. (خدا نسبت به همه مردم مهربونه ـ  سوره بقره/آیه ۱۴۳)
گفتم: دلم گرفته.
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا. (مردم به چی دل خوش کردند؟!باید به فضل و رحمت خدا شاد بود)  
گفتم: اصلا بی خیال! توکلتُ علی الله.
گفتی: ان الله یحب المتوکلین. (خدا اونهایی رو که توکل می کنند دوست دارد ـ  سوره آل عمران/آیه ۱۵۹)
گفتم:خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی:حواست رو خوب جمع کن!یادت باشه که:و من الناس من یعبد الله علی حرف و فان اصابه خیر؛اطمأن به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره... (بعضی از مردم خدا رو فقط به زبان عبادت می کنند.اگر خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‏کنند و اگر بلائی سرشان بیاد تا امتحان بشن، رویگردان می‏شوند).

[ ۱۳٩۱/٢/۸ ] [ ٦:۱۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ]

این سؤالی است که از بسیاری از به اصطلاح اندیشمندان اهل سنت پرسیده شده، و هنوز هیچیک جوابی به آن نداده‌‌اند. به راستی چه پاسخی دارند که بدهند؟
پاسخ این سؤال ۳ گزینه بیشتر ندارد:
۱ـ  اگر علمای اهل سنت بگویند حضرت فاطمه بعد از پیامبر(ص) پیشوایی نداشته است، که آنوقت با احادیثی که در منابع مهم و معتبر خود اهل سنت وجود دارد چه کنند؟ مانند دو کتاب صحیحین(صحیح بخاری و صحیح مسلم) مبنی بر اینکه: «مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَهٌ ماتَ مِیْتَهً جاهِلَّیِهً»(یعنی: هرکس باید بیعت پیشوایی را بر گردن داشته باشد و گرنه مرگش، مرگ جاهلیت است.(
منبع حدیث: صحیح مسلم، کتاب الاماره، باب وجوب ملازمه جماعه المسلمین عند ظهور الفتن و فی کل حال، حدیث ۱۸۵۱، ص۵۳۲، چاپ مصر، مکتبه عبادالرحمن.
در این صورت(نستجیر بالله) مرگ حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به مرگ جاهلیت بوده است!! و آیا می‌‌توانند این حرف را بزنند؟!!
۲ـ  علمای اهل سنت اگر پاسخ دهند که پیشوای حضرت فاطمه(س)؛ ابوبکر بوده است، آنوقت با احادیثی که در معتبرترین منابع اهل سنت یعنی صحیحین(صحیح بخاری و صحیح مسلم) و از عایشه دختر ابوبکر نقل شده چه می‌‌کنند؟ مانند این احادیث که أم المؤمنین عایشه می‌گوید: «. . . فَغَضََبتْ فاطِمَهُ بِنْتُ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و سلم)، فَهَجَرتْ اَبابَکر، فَلَمْ تَزَلْ مُهاجِرَتَهُ حَتَّی تُوُفَّیَتْ وَ عاشَت ْ بَعْدَ رَسُولِ الله(صلی الله علیه وسلم) سته اَشْهُرٍ...»؛(یعنی: پس غضب کرد فاطمه دختر رسول خدا(ص) و روی برگردانید از ابابکر و این روی برگردانیدن ادامه داشت تا وفاتش و فاطمه بعد از رسول خدا(ص) شش ماه زندگی کرد.(
منبع: الف: صحیح بخاری، کتاب فرض الخمس، باب فرض الخمس، حدیث۳۰۹۳، ص۶۵۲، چاپ بیروت، شرکه دارالارقم بن ابی الارقم.
ب: صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب قول النبی(صلی الله علیه و سلم) «لا نورث…»، حدیث ۱۷۵۹، ص۴۹۸، چاپ مصر، مکتبه عبادالرحمن.
أم المؤمنین عایشه در روایت دیگری نیز می‌‌گوید: «. . . فَهَجَرتْهُ فَلَمْ تُکَلَّمهُ حَتّی تُوُفَّیَتْ وَ عاشَتْ بَعْدَ الَّنبیِ (صلی الله علیه وسلم) سِتَّهَ اَشْهُرٍ فَلَمّا تُوُفَّیتْ، ‌دَفَنَها زَوْجُها عَلیٌ لَیْلاً، وَ لَمْ یُوذِنْ بِها اَبابَکْرٍ وَ صَلی عَلَیْها. . .»؛ (یعنی: فاطمه روی برگردانید از ابابکر و با او سخن نگفت تا وفاتش و ۶ ماه بعد از پیامبر(ص) زندگی کرد و بعد از وفاتش همسرش علی او را شبانه دفن کرد و برای نماز و دفنش، ابابکر را خبر نکرد.(
منبع: الف: صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، حدیث۴۲۴۰ و ۴۲۴۱،ص۸۸۴، چاپ بیروت، شرکه دارالارقم بن ابی الارقم،
ب: صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب ۱۶، باب قول النبی(صلی الله علیه و سلم) «لانورث ما ترکنا فهو صدقه»، حدیث ۱۷۵۹، ص۴۹۸، چاپ مصر،مکتبه عبادالرحمن.
می‌‌بینیم که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بر ابوبکر غضب کرده و از او روی برگردانیده و هرگز با او سخن نگفته است تا هنگام وفاتش. پس پیشوای حضرت فاطمه(س)؛ ابابکر نبوده است.
۳ـ  علمای اهل سنت اگر پاسخ دهند که امام الوصی؛ علی ابن ابیطالب(ع) پیشوای حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بوده است، که آنوقت کل داستان اهل سنت زیر سؤال خواهد رفت. چون حضرت فاطمه(س) معیار تشخیص حق از باطل است و غضب و خشنودی حضرت فاطمه غضب و خشنودی خداست، زیرا پیامبر اکرم(صلوات الله علیه)  درباره فاطمه فرموده‌‌اند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضَى لِرِضَاک‏»؛ (یعنی: ای فاطمه بدرستی که خدا غضب می‌‌کند به غضب تو وخشنود می‌‌شود به خشنودی تو(
منبع: المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷، حدیث۴۷۳۰ (و منابع دیگر مانند الصواعق المحرقه حافظ ابن حجر مکی، ص۱۰۵ و تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۴۲ حافظ ابن حجر عسقلانی نیز وجود دارد)،
و ملاحظه می‌‌فرمائید که این حدیث بطور کامل مطلق است و هیچ قیدی ندارد. یعنی وقتی پیامبر خدا(ص) می‌‌فرمایند: «خداوند به غضب فاطمه غضب می‌‌کند»، قیدی بر آن قرار ندادند که: اگر چنین و چنان بود، یا به فلان شرط، یا اگر غضبش به فلان علت بود، اینکه این غضب به چه سببی باشد؟ نسبت به چه کسی باشد؟ در چه زمانی باشد؟ هیچ اشاره‌‌ای ندارد، و بطور کامل مطلق است.
و پر واضح است که کسی غضب و خشنودیش برابر با غضب و خشنودی خداست که از هرگونه آلودگی و گناه و أغراض نفسانی پاک و پاکیزه باشد، تا غضب و خشنودیش، مبنایی خدایی داشته باشد، و به استناد آیه تطهیر(سوره احزاب، آیه۳۳)، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از تمام آلودگیها و گناهان و ناپاکی‌ها مبرّاست و آن بانوی مکرم؛ مطهره است.
أم المؤمنین عایشه می‌‌گوید: «خَرَجَ النَّبِیُّ غَدَاهً وَ عَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَهُ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِیٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا»؛ یک روز صبح رسول خدا(ص) در حالی که ردایی از موی سیاه در بر داشت، از داخل اتاقشان بیرون آمدند. حسن بن علی وارد شد، پس پیامبر او را زیر عبا داخل کرد. سپس حسین آمد، او نیز داخل زیر عبا شد. سپس فاطمه آمد و او را نیز داخل عبا کرد. سپس علی آمد و او را نیز داخل در زیر عبا کرد. سپس پیامبر فرمود: خداوند فقط مى‏خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
منبع: صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل اهل بیت النبی(ص)، حدیث۲۴۲۴،ص۶۸۶، چاپ مصر، مکتبه عبادالرحمن.
و می‌‌بینید که علمای اهل سنت برای پاسخ به سوال مطرح شده، بجز این ۳ گزینه، راه دیگری جز «سکوت» ندارند. چون هر یک از ۳ گزینه را انتخاب نمایند، دچار مشکلات مهمّی در توجیه آن برای پیروان مذهب اهل سنت می‌‌شوند، لذا گزینه «سکوت» را برگزیده‌‌اند

[ ۱۳٩۱/٢/٥ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ حسین ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
RSS Feed